ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
27
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ ( 1 ) ، نه همراه مى توانم گرداند نه علاقه مى توانم از آن برداشت . يقين مى دانم كه عن قريب در معرض بيع من يريد شيء قليل فروخته خواهد شد ، پس علم يقين را در اين راه مرتفعى نبوده است . اللّه تعالى عين اليقين را نصيب طالبين گرداند بحرمة الواصلين إلى حقّ اليقين . الرمز : بند بندم مى لرزد از تعقّل آن چيزى كه تمنّاى صادقان را فرض عين است فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 2 ) و مدار بر اغماض عين است با آنكه يقين مى دانم كه عاقبت مؤمنان و محبّان آل محمّد - صلى اللّه عليه و آله - به خير است . تعيّشم در دنيا مثل تعيّش زندانيان و محبوسان است ، پس از خلاص شدن از زندان ، اين چه خوف و اين چه بيم است « رحم اللّه امرأ عرف قدره » ( 3 ) ، اين است حال من و مقدار من . المقصود : غرض از نوشتن اين چند كلمه كه زبانزد هر بزرگ و كوچك است ، نه قصد افاده است كه نسبت به ملازمان آن جناب توهّم اين داعيه محض كفر است و نه عرض دانش و اظهار معرفت خود است كه قطره را با درياى محيط خودنمايى دليل جهل است ، بلكه مطلوب آن است كه خود را بدين وسيله به خاطر فيض مآثر آن عالى مقدار ، كه هرگز از خانهء محبّتم قادر آمده است قدم بيرون ننهاده است ، اى قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون * حيرتى دارم كه چون در هر دلى جا كردهاى برساند و طلب تجديد التفات خاطر آن خورشيد ذرهّپرور نمايد و خود را در سلك محبّان و مشتاقان آن درگاه جاى دهد ، اگر چه مآثر محبّتم را چندان
--> ( 1 ) شورى : 30 ( 2 ) جمعه : 6 ( 3 ) « ما هلك امرؤ عرف قدره » بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 66